پکیج همه‌کاره زیبایی طب جامع

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» گردآوری داستان کوتاه آموزنده

گردآوری داستان کوتاه آموزنده

جنگ جهانی اول همچون یک بیماری وحشتناک، تمام دنیا رو فرا گرفته بود. در میدان نبرد، یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است، از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند.

مافوق به سرباز گفت : اگر بخواهی می توانی بروی ، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه ؟ دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی.

 

حرف های مافوق اثری نداشت و سرباز به نجات دوستش رفت. به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد، او را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند.

افسر مافوق به سراغ آن ها رفت. سربازی را که در باتلاق افتاده بود، معاینه کرد و با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت: من به تو گفتم که ارزشش را نداشت. دوستت مرده است! خودت را هم بیهوده زخمی و خسته کردی.

سرباز در جواب گفت: قربان ارزشش را داشت.

افسر با حالت تعجب نگاه کرد و پرسید: منظورت چیه که ارزشش را داشت؟

سرباز جواب داد: زمانی که به او رسیدم هنوز زنده بود، من از شنیدن چیزی که او گفت، احساس رضایت قلبی می کنم.

او گفت: «جیم .... من می دونستم که تو به کمک من می آیی»



امیدوارم از این محتوا استفاده برده باشید
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  مشاور ایرانی در لندن   |   خرید کتراک   |   بلاگسازان   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   مجله آشپزی   |   خرید آنتی ویروس   |   آزمون نظام مهندسی   |   لیبل رایگان   |   فروش تجهیزات ویپ   |   ایکس بادی تهرانپارس   |   خنک کننده روغن هیدرولیک   |   مجله چپ چین   |   خدمات گرافیک و طراحی سایت   |   وکیل حقوقی   |   خرید گونی  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


✕ پکیج همه‌کاره زیبایی طب جامع پکیج همه‌کاره زیبایی طب جامع مشاهده